تبليغاتX
سرآغازي نو
 

كاري كن!

شعری از پابلو نرودا 

ترجمه از احمد شاملو 

به آرامی آغاز به مردن می کنی

اگر سفر نکنی ، 

اگر کتاب نخوانی ، 

اگر به اصوات زندگی گوش ندهی، 

اگر از خودت قدردانی نکنی. 

به آرامی آغاز به مردن می کنی 

زمانی که خودباوری را درخودت بکشی، 

وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند. 

به آرامی آغاز به مردن می کنی 

اگر برده عادات خود شوی، 

اگر همیشه از یک راه تکراری بروی... 

اگر روز مرگی را تغییر ندهی 

اگر رنگ های متفاوت به تن نکنی، 

یا اگربا افراد نا شنا س صحبت نکنی. 

تو به آرامی آغاز به مردن می کنی 

اگر از شور وحرارت، 

از احساسات سرکش، 

واز چیزهائی که چشمانت را به درخشش وا می دارند، 

و ضربان قلبت را تندتر می کنند،

دوری کنی. ..، 

تو به آرامی آغاز به مردن می کنی 

اگرهنگامی که با شغلت،یا عشقت شاد نیستی، آن را عوض نکنی، 

اگربرای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی، 

اگر ورای رویا ها نروی، 

اگر به حوادث اجازه ندهی 

که حداقل یک بار در تمام زندگی ات 

ورای مصلحت اندیشی بروی. . . 

امروز زندگی را آغاز کن! 

امروز مخاطره کن ! 

امروز کاری کن ! 

 


 

نوشته شده توسط نسرين در شنبه دوم شهریور 1387 ساعت 11:12 موضوع | لینک ثابت


حسن سليقه!

در عصري كه به سر مي بريم با انواع و اقسام تبليغات در شكل ها و رنگ هاي مختلف با طراحي ها و صفحه آرايي هاي جور واجور روبرو ميشيم.

دم دست ترين وسيله ارتباطي و تبليغاتي كه داريم ميشه گفت تلويزيون است بله درسته با انواع و اقسام برنامه ها كه چشم هر بيننده اي را بعد از مدتي كوتاه ناراحت مي كنه! نه بهتره گفت ناخودآگاه با ديدن بعضي برنامه ها و تبليغات رومون رو ميگردونيم و سريع يا كانال رو عوض ميكنيم يا offمي كنيم .


پخش برنامه ها و مخصوصا تبليغات در ساعات مختلف نياز به برنامه ريزي اصولي و سنجيده داره كه كدوم برنامه و تبليغ در چه ساعتي از شبانه روز پخش بشه . اين حسن سليقه در انتخاب  تبليغات و پخش آن در ساعاتي از روز كاملا مشهوده !!! و نشان دهنده ساعت ها فكرو تلاش بي وقفه مسئولان و برنامه ريزان طرح مي باشه!


ظهر يا شب كه خسته و گرسنه از كار و تلاش روزانه مي شيني يه لقمه نوش جان كني هنوز قاشق رو وارد دهان نكردي مي بيني اَه ه ه داره تبليغ "ماي بي بي" ميكنه اونم با اون حالت افتضاح ، كه چي ميخواد برسونه نم پس نميده !!!

واقعا سليقه مي خواد كه در ساعاتي از روز كه ميشه حدس زد ملت يا دارن ناهار مي خورن يا شام (مخصوصا ظهر) همچين چيزايي پخش كرد.

 

پي نوشت:

 - اكيدا توصيه مي شود موقع صرف ناهار ، شام و...تلويزيون رو خاموش كنيد تا هم در آرامش ميل بفرماييد هم كلاه سرتون نره !!!

 


 

نوشته شده توسط نسرين در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387 ساعت 9:50 موضوع | لینک ثابت


بن بست

بعد از سالها تلاش و تكاپو و دوندگي هاي بي شمار موقعي كه مياي نتيجه گيري كني مي بيني به بن بست رسيدي اونم چه بن بستي كه حتي راه برگشتي هم براش وجود نداره .

همه آدما توي اين جاده پر پيچ و خم و پر فراز و نشيب زندگي هرزگاهي به بن بست ميرسن و مات و مبهوت مي مونند كه چرا چنين شد. بعد مدتي سرگشتگي دوباره از اول شروع ميكنن ،به عقب بر مي گردند و اشتباهات قبلي رو تكرار نمي كنن و از تجربياتشون استفاده مي كنند .

 اما بعضي وقتا كه به بن بست ميرسي علاوه بر راه پيش كه نداري هيچ ،راه برگشتي هم برات وجود نداره ،اون وقت حيرون و سرگردون ميون دنياي افكار درهم تنيدت و دنياي واقعي اوني كه هست و داري توش زندگي ميكني و نفس مي كشي مي موني و هيچ كاري نمي توني بكني تا به آرزوهاي قبلي و فعليت برسي وبراي اينكه از اين ورطه نجات يابي بايد آرزو و هدف جديدي برا خودت درست كني تا بتوني ادامه بدي .

 پي نوشت :
 - از اين شاخه به اون شاخه پريدن بيزارم ...


 

نوشته شده توسط نسرين در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387 ساعت 12:43 موضوع | لینک ثابت


زندگي

زندگي

 با

 زنده بودن

 فاصله است...



 

نوشته شده توسط نسرين در یکشنبه ششم مرداد 1387 ساعت 18:34 موضوع | لینک ثابت


دكتر شريعتي

دکتر علی شریعتی انسانها را به چهار دسته تقسیم کرده است:

1. آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم نیستند.

 عمده آدمها. حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم می‌شوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.


2. آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هم نیستند.

 مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویتشان را به ازای چیزی فانی واگذاشته‌اند. بی شخصیت‌اند و بی اعتبار. هرگز به چشم نمی‌آیند. مرده و زنده‌اشان یکی است.


3.آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم هستند.


آدمهای معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می گذارند. کسانی که هماره به خاطر ما می‌مانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.


4.آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هستند

شگفت انگیز ترین آدمها. در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه اند که ما نمی‌توانیم حضورشان را دریابیم. اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک می‌کنیم. باز می‌شناسیم. می فهمیم که آنان چه بودند. چه می گفتند و چه می خواستند. ما همیشه عاشق این آدمها هستیم . هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار می‌گیریم قفل بر زبانمان می‌زنند. اختیار از ما سلب می‌شود. سکوت می‌کنیم و غرقه در حضور آنان مست می‌شویم و درست در زمانی که می‌روند یادمان می آید که چه حرفها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد. 

 

يادش گرامي

 


 

نوشته شده توسط نسرين در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387 ساعت 17:53 موضوع | لینک ثابت


براي دل خودم!


 

نوشته شده توسط نسرين در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387 ساعت 10:28 موضوع | لینک ثابت


غم و شادي

به اكثر آدما كه نگاه مي كنم مي بينم تا شاد شادن به كسي كاري ندارن يادشونو كسي نيست تا شادي هاشون رو

باهاش تقسيم كنن توي اون لحظات شاد از خودشون و وضعيتشون راضي اند از خدا و لطف و محبتاشم راضي

اند  و زندگي براشون اجباري نيست و اگه به قول بعضيا اجبار باشه ولي اونا دارن توي اون لحظات شاد لذتشو مي برن.


ولي همين كه غم و غصه اي به ميون بياد ،اوضاع بر وفق مرادشون نباشه ،روزگار باهاشون خوب تا نكنه اونوقت

هر كس و نا كسي رو مي بينن شروع ميكنن به درد دل كردن و شكايت و گله از اين و اون و حتي از خدا. از بد

شانسي هاشون حرف ميزنند از بدبياري هاشون گرفتاري هاشون و كلا از ناخوشي هاشون ميگن و در نهايت ب

ه اين نتيجه ميرسن كه زندگي اجباريست .بدون اينكه فكر كنن طرف مقابل كه شنونده است چرا بايد فقط از غم

هاي اونا بدونه و از شادي هاشون ندونه؟!!!...


 

پي نوشت

- اكثرا چنين اخلاقي داريم البته ضعف و شدت داره ،نبايد فراموش شود كه نگفتن هم به صبر آدما بستگي داره .

- سعي كنيم بي دليل خاطر كسي رو مكدر نكينم .

 


 

نوشته شده توسط نسرين در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387 ساعت 11:40 موضوع | لینک ثابت


ترس

تا به حال به ترس فكر كردي؟؟؟

 

نه اينطور بگم بهتره! تا به حال فكركردي كه از چند نفر مي ترسي؟!؟!؟!؟

 

تو زندگيت از كيا مي ترسي ؟

 

اگه ترس نبود چي كارا مي كردي؟!؟!؟!؟

 

ترس هم خوب و بد داره ولي بدش رو ميگم.

 

چند درصد از ترسامون ناشي از ضعف خودمونه؟

 

كدوم از كارهاتو به خاطر ترس انجام ندادي؟؟؟؟

 

ترسوهستي؟!...نه!

 

آيا كسي از تو از خود خودتو مي ترسه؟!؟!؟

 

اعتماد به نفس داشتن و كم نياوردن تنها راه مبارزه با ترسه؟؟؟؟

.

.

.

مطئنن الان مي گي ترس هم از چيزهايه كه خدا آفريده .

و من هم درجوابت مي گم همه چيزاي خوب و بدوخدا آفريده!...

 

-پي نوشت :ريشه نيمي از ترس هامو مي دونم .


 

نوشته شده توسط نسرين در شنبه یازدهم خرداد 1387 ساعت 14:4 موضوع | لینک ثابت


آدم ها

آدم‌ها مثل کتاب‌ها هستند

بعضي از آدم‌ها جلد زرکوب دارند بعضي جلد ضخيم و بعضي جلد نازک.

بعضي از آدم‌ها با کاغذ کاهي چاپ مي‌شوند و بعضي با کاغذ خارجي.

بعضي از آدم‌ها ترجمه شده‌اند و بعضي از آدم‌ها تجديد چاپ مي‌شوند و بعضي فتوکپي آدم‌هاي ديگرند.

بعضي از آدم‌ها با حروف سياه چاپ مي‌شوند و بعضي از آدم‌ها صفحات رنگي دارند.

بعضي از آدم‌ها تيتر دارند و روي پيشاني بعضي از آدم‌ها نوشته اند :

"
حق هرگونه استفاده محفوظ و ممنوع است"

بعضي از آدم‌ها قيمت روي جلد دارند، بعضي از آدم‌ها با چند درصد تخفيف بفروش مي رسند.

بعضي از آدم‌ها را بايد جلد گرفت، بعضي از آدم‌ها را مي شود توي جيب گذاشت.

بعضي از آدم‌ها نمايش‌نامه‌اند و در چند پرده نوشته مي‌شوند، بعضي از آدم‌ها فقط جدول و سرگرمي هستند و بعضي معلومات عمومي.

بعضي از آدم‌ها خط‌ خوردگي دارند و بعضي غلط چاپي دارند.

از روي بعضي از آدم‌ها بايد مشق نوشت و از روي بعضي از آدم‌ها بايد جريمه نوشت.

بعضي از آدم‌ها را بايد چند بار بخوانيم تا بفهميم و بعضي از آدم‌ها را بايد نخوانده دور انداخت.

 

پي نوشت :

- اين مطلب رو از جايي كپي كرده بودم.چند دفعه خوندم ، خيلي سخت بود برام تا خودم رو از بين اين موارد انتخاب كنم .

- موقعي كه در مورد ديگران حرف مي زنيم راحت الفاظ و صفت هاي جور واجوربراشون  انتخاب مي كنيم (حداقل راحت تر ازخودمون)ولي وقتي نوبت به خودمون مي رسه براي مدتي سكوت مي كنيم ....

- در جستجوي اينم كه جزء كدوم دسته از اين آدما هستم!...

- اصلا جزء اين دسته بندي از آدم ها  قرار مي گيرم يا نه ؟!!!...


 

نوشته شده توسط نسرين در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387 ساعت 11:41 موضوع | لینک ثابت


شکوه رستن

چگونه خاك نفس مي كشد؟

بينديشيم

چه زمهرير غريبي !

شكست چهره مهر

فسرد سينه خاك

شكافت زهره سنگ !

پرندگان هوا دسته دسته جان دادند

گل آوران چمن جاودانه پژمردند

در آسمان و زمين ، هول كرده بود كمين

به تنگناي زمان ، مرگ كرده بود درنگ !

به سر رسيده جهان ؟

پاسخي نداشت سپهر

دوباره باغ بخندد ؟

كسي نداشت يقين

چه زمهرير غريبي ....

چگونه خاك نفس مي كشد ؟

بياموزيم :

شكوه رستن اينك :

طلوع فروردين !

گداخت آنهمه برف

دميد اينهمه گل

شكفت اينهمه رنگ ،

زمين به ما آموخت

ز پيش حادثه بايد كه پاي پس نكشيم

مگر كم از خاكيم

نفس كشيد زمين ما چرا نفس نكشيم ؟

 

  "فریدون مشیری "

پی نوشت :

- واقعا بیندیشیم : نفس کشید زمین ما چرا نفس نکشیم ؟!...

- راستی ما هنوز خوابیم یا بیدار؟!؟!


 

نوشته شده توسط نسرين در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387 ساعت 13:56 موضوع | لینک ثابت


report phishing report abuse This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting